X
تبلیغات
زمان چه زود گذشت...

زمان چه زود گذشت...

حالا دیگه کم کم 18 سالمم داره تموم میشه

پست ثابت

 

 
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺯُﻝ ﺯﺩﯼ
ﺗﻮ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ
ﺩﻧﺒﺎﻝ
ﭼﯽ
ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ؟
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝﺍﺯ
ﻓﮑﺮ
ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ...
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ
ﺑﺨﻨﺪبخدا منم مثل تو غــــــــــــــم دارم
ﺗﻮ
ﺧﻮﺩﺕ
ﻧﺮﯾﺰ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻬﺖ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ
ﻣﻄﻤﺌﻦ
ﺑﺎﺵﺯﻣﯿﻦ ﮔِﺮﺩﻩ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻟﯿﺎﻗﺖ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺍﻟﮑﯽ ﺣﺮﺹ ﻧﺨﻮﺭ
ﺗﻮ
ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﻣﯿﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ
ﺑﺪﯼﺗﻮ .ﻣﻦ .ﻫَﻤﻤــــــــــــﻮﻥﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮﺩﺍ
ﺷﺎﯾﺪﻧﺒﺎﺷﯿﻢ
ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﭘﺲ ﺑﺨﻨﺪکه آرزوم همیشه شاد بودن توست....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 13:58  توسط دخترانزلي چي  | 


جایگاه ما که آنقدر ازش ناراضی هستیم... آرزوی یه خانواده دیگست ...
مطمئن باش جایگاه خیلی ساده همین خانواده هم آرزوی یکی دیگست ...♥♥♥

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 11:8  توسط دخترانزلي چي  | 

اتیش سوزی

فک کنم اذرماه بود.توخونه قبلیمون بودیم...من تازه از کلاس کنکوراومده بودم ساعت حوالی ۷یا۸ بود.

مامانم تامنو دید گف با داداشم میخواد بره خونه ی جدیدمون یه سربزنه...

منم از ی طرف دو دل بودم باهاشون برم یانه...اخه از ی طرف خسته بودم و از ی طرفم کنجکاو ک اتاق جدیدمو ببینم...

خلاصه ب مامانم میگم ک منم میخوام بیام و اونم میگه نه.خواهرت تنهامیمونه...

منم دیگه فقط ی ذره غرمیزنم وبعدش بیخیال کانالای تلویزیونو عوض میکنم تامشغول شم...

هنوز ۲۰ دقیقه از رفتن مامانم نگذشته بود ک یه صدایی میشنوم...

ابروهامو میندازم بالا صاف میشینم میبینم این صدای گریه ست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 20:31  توسط دخترانزلي چي  | 

 
 
خدایا !!! گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی؛حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
رفقا دعام کنید...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 2:44  توسط دخترانزلي چي 

پیامبر اكرم :
ای مردم! هر كسی از شما روزه دارِ مؤمنی را در این ماه افطار دهد وشكمش را سیر كند، در پیشگاه خداوند، پاداش یك بنده آزاد كردن و آمرزش همة گناهان گذشته اش را دارد.

بلاخره ماه رمضونم رسید....چشاتون روشن!!!مبارک باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 17:42  توسط دخترانزلي چي  | 

تمام آدم ها





توی زندگیشان یک ماجرای " پنهونی " دارند





یک اتفاق پنهونی





یک حس پنهونی





یک آدم پنهونی





شاید هم یک عشق پنهونی





می فهمین چی می گم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 11:3  توسط دخترانزلي چي  | 

بعضی حرف ها رو نمیشه گفت... باید خورد...

ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت... نه میشه خورد....

می مونه سر دل! میشه دل تنگ! میشه بغض! میشه سکوت!

میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته...

انتهای خوبی های بی پایان تو,پیام های عمگین پیام های احساسی مطالب کمیاب غم تنهای بهترین مطالب غمگین انتهای خوبی ها اس ام اس غمگین آدما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 14:10  توسط دخترانزلي چي  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 3:14  توسط دخترانزلي چي  | 

این عکسو هرکاری کردم نتونسم نزارم...........خیلی ناراحتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 19:18  توسط دخترانزلي چي  | 

o488_41685038440374616681.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 14:30  توسط دخترانزلي چي  | 

نگاهی کوچک(خدایاخودت ببخشم)

شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم
از این هم کهنه تر باشد

 

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد

 

شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد

 

شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم

 

 وشاید خانه آخرتمان از این بدتر است

 

و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد


 

06.jpg


 

چشمها را باید شست


 

07.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 14:28  توسط دخترانزلي چي  | 

عکس نوشته جدید
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 14:26  توسط دخترانزلي چي  | 

انسانها زمانی نا امید می‌شوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده...

عکس مفهومی
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 14:25  توسط دخترانزلي چي  | 

یادم میاد بچه بودم.سه چهارسالم بود......

یه شب توی نی نی لای لای درازکشیده بودم هرکاری میکردم خوابم نمیبرد....!!!

همینجوری چشامو گردوندم و گردوندم که یهو توی سیاهی شب  یه چیز

نرم و گنده دیدم که اروم بالا پایین میره.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 22:40  توسط دخترانزلي چي  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 20:36  توسط دخترانزلي چي  | 

مطالب قدیمی‌تر